ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...
 
یکی، رگ میزنه 

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ نمیکنه

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ

ﯾﮑﯽ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ!

و ...

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ ﮐﻮﺋﯿﻠﯿﻮ :

ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩم ها در 25 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ 70 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...
 

** منم جزو این اکثریتم


برچسب‌ها: خودکشی, عکس, آرزو, غمگین, تازه ترین ها

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 19:7 | نویسنده : Soraya |

یادمون باشه که حق الناس همیشه پول نیست گاهی دل ِ ، دلی که باید بدست می آوردیم ولی نیاوردیم، دلی که باید می دادیم ولی ندادیم، دلی که شکستیم و رهاش کردیم، دلای غمگینی که بی تفاوت از کنارشون گذشتیم، خدا ازهرچی بگذره از حق الناس نمی گذره...

 بیاین حواسمون باشه که ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبونی که خدا بهمون داده هم میشه ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ،هم میشه ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓت و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣﯿشه ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ میشه ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ و با همین زبون میشه آتیش زد و با همین زبون میشه آتیشی رو خاموش کرد...

چرا بیشترمون ﺧﺮﺍﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ؟! ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻻﻑ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ و ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺧﻼﻗﯿﻢ ﺍﻣﺎ تو ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩمون ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻭ تو ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩمون گاهی ﺑﯽ ﺍﺧﻼﻕ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎ ﺭو ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍهیامون ﺍﺭﺿﺎ بشه ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﻋﺸﻖ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ میخوایم! میشه گفت که:

ﻣﺎ ﻗﺎﺗﻼﻥ ﺭﻭﺡ ﻫﻤﺪیگه هستیم ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﯾﻢ....


برچسب‌ها: همینجوری, تازه ترین ها, دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 23:11 | نویسنده : Soraya |
این نوشته رو توی کامنتای وبلاگ یکی از دوستان دیدم خیلی به دلم نشست!  

چقدر سخت است در اين دنيا حديث آرزو گفتن 
چقدر زيباست در آن دنيا بدون آرزو خفتن
چقدر سخت است که دردت را براي ديگران گويي
چقدر زيباست حريم دل به هنگام دعا گفتن
چقدر سخت است بهاري که بدون يار مي آيد
چقدر زيباست به ياد يار به ديدار خزان رفتن
چقدر سخت است درون باغ باشي و نبويي گل
چقدر زيباست گل باغي در اوج آسمان بودن
چقدر سخت است که دنيا را پر از رنج و جفا بيني
چقدر زيباست کنار او پر از عدل و صفا بودن
چقدر سخت است که انسان ها در اين دنيا نمي مانند
چقدر زيباست در آن گيتي به رودي پاک پيوستن
چقدر سخت است که در بند جهاني بي چراغ باشي
چقدر زيباست به ديدار چراغي چون خدا رفتن
چقدر سخت است شبي تا صبح به دنبال مَهَت گردي
چقدر زيباست سحرگاهان به سوي نور روان بودن
چقدر سخت است شب هجران کنار ساحلي آرام
چقدر زيباست جزيره اي به پهناي خدا بودن
چقدر سخت است که يارت را درون آسمان بيني
چقدر زيباست سحرگاهان براي او دعا گفتن
چقدر سخت است جدا از او براي او غزل گويي
چقدر زيباست شباهنگام پي او تا خدا رفتن


برچسب‌ها: شعر, دلنوشته, سخت و زیبا, خدا, تازه ترین ها

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 | 23:17 | نویسنده : Soraya |

 

*خیلی ظرفیت می خواد که مدیریت کنی حرف هات رو ...

آخه بعضی حرف ها رو نمیشه گفت باید خورد...

بعضی حرف ها رو نمیشه خورد باید گفت...

ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت نه میشه خورد!!!

اون وقته که می مونه تو دلت ...

وقتی که تو دلت دیگه جایی نمونه برا این حرف ها میشه دلتنگی...

میشه بغض... میشه سکوت... میشه تنهایی...

خوش به حال اونایی که تو زندگی قاعده ی یک گوش در، یک گوش دروازه رو بلدند...

ما بلد نبودیم...یاد هم نگرفتیم...!



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 21:8 | نویسنده : Soraya |

دلم برای کودکی ام تنگ شده،

نه استرسی بود،

نه نگرانی،

نه غصه ای،

و نه دلواپسی در دنیا...

 

* از دوستان عزیز بابت عدم حضورم عذرخواهی می کنم...



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 0:5 | نویسنده : Soraya |

علی زیبایی هر سرنوشت است

اگر الگو شود عالم بهشت است

علی زیباترین نام جهان است

علی ذکر لب صاحب زمان است

 

عید غدیر خــــم بر همه شما عزیزان مبارک

 


برچسب‌ها: عید غدیر خم, حضرت علی, زیباترین نام, تازه ترین ها

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 16:48 | نویسنده : Soraya |
خیلی دلم هوای روزهای شیرین اولین سال های رفتن به مدرسه رو کرده بود ناگزیر ...

 

یادم آمد خاطرات مدرسه...

خاطرات اولین کیف و کتاب مدرسه...

خاطرات زنگ تفریح و فرارها در حیاط مدرسه...

خاطرات جنگ و دعوا و قرارها بین راه مدرسه...

خاطرات زنگ کلاس و ...خلوت حیاط مدرسه...

خاطرات آن مرد را با اسب و داسش...

خاطرات بابا و نانی را که میداد...

خاطرات مادر و باران که بارید...

خاطرات مبصر و اسم من و تو...

گوشه ی تخته سیاه در آن کلاس مدرسه...

خاطرات لقمه هایی را که مادر می نهاد در کیف من...

خاطرات دوستان و مشق های بین راه مدرسه...

خاطرات زنگ ورزش روز باران در کلاس...

بهترین آهنگ زنگی که شنیدم...

زنگ آخر بود و رفتن از کلاس...

خاطرات آن مشق ها که می نوشتیم...

می نوشتیم می نوشتیم و نقطه سر خط.

خاطرات زنگ املا و غلط ها که معلم می گرفت از بچه ها...

خاطرم هست هنوز آن روزهای هفته را...

شنبه و یک شنبه و پنج شنبه را...

تلخ بود شنبه برایم ابتدا...

از بهترین روزهای هفته بود پنج شنبه ها...

خاطرم هست هنوز آن ثلث های امتحان...

ثلث اول،ثلث دوم،شوق ثلث آخرین...

من تمام دلخوشی ام بود به یک صد آفرین...

آفرین صد آفرین هزار و سیصد آفرین...

 

اکنون که به این سن رسیده ایم می بینیم که (راحت نوشتیم بابا نان داد بی آن که بدانیم بابا برای نان تمام جوانی اش را داد...)


برچسب‌ها: خاطرات مدرسه, بوی ماه مهر, تازه ترین ها

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 0:15 | نویسنده : Soraya |



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | 16:21 | نویسنده : Soraya |
این روزها دلم برای خدا بدجور تنگ شده و با اینکه میدونم به همه چیز آگاهِ اما دلم می خواست خدا یه جسم بود تا جلوش زانو می زدم و بهش می گفتم:

عزیزم با تمام وجود دوسِت دارم،نمی تونم شکر این همه نعمت و لطفتو به جا بیارم

گاهی اوقات خیلی خیلی بی معرفت میشم اما بنده ام و ضعیف و تو توانایی...

وقتی امروز سرمو روی سجده گذاشتم و نگاهی گذرا به گذشته کردم برای اولین بار حس قشنگی داشتم و به خودم بالیدم که اینقدر خدای مهربونی دارم...


میگن روی پـرده کعبه این آیه حک شده: «نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ »

و من . . . هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:

” بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهربانم”

خدایــــــــــــــــا

بابت هر شبی که بی شکر سر به بالین گذاشتم

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم

مــــــرا ببخــــــــــــش...

خــــــــدایا

عزتی بالاتر از آن نیست من بنده ی تو باشم، و فخر و مباهاتی بالاتر از این نیست که تو پروردگار من هستی

خـــــــــــدایا

تو آن گونه هستی که من دوست دارم

مرا نیز آن گونه قرار ده که خود دوست داری

خـــــــــــدایا

فقط تو آگاهی...


برچسب‌ها: دلنوشته برای خدا, تازه ترین ها

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 1:47 | نویسنده : Soraya |

من هیچ وقت کامل نخواهم بود

اما می توانم بهتر باشم

 از امروز روی پیشرفت تمرکز می کنم

نه روی بی نقص بودن


برچسب‌ها: پیشرفت, باور, جملات کوتاه فلسفی, دلنوشته, تازه ترین ها

تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 15:49 | نویسنده : Soraya |