yalda (9) 

امروز تو مدرسه جشن یلدا گرفتیم، جاتون خالی خیلی خوش گذشت

مخصوصا به بچه های کلاس من،چرا؟ چون میز خوردنیا کلاس ما بود 

و به سلیقه خانوم معلم جووونشون داشت تزئین میشد البته با کلی مکافات! 

اینقد ورجه وورجه کردن که 

 آخرش یکیشون اومد خورد بهم و منم بجای هندونه قسمتی از انگشت مبارکمو قاچ کردم! 

من

بچه ها   

مدیر 851319_speechless.gif

بازم من شکلک های شباهنگShabahang  

بازم بچه ها393919_parssmile_v18.gif  

بعدِ تموم شدن تزئینات، خانم مدیر زحمت کشیدن و از همه بچه ها عکس تکی گرفتن 

و در آخر یه عکس دسته جمعی باهم گرفتیم  

و درباره شب یلدا براشون صحبت کردم و شعر خوندیم و رسیدیم به اصل موضوع  

حمله به سمت میز507219_didimiss.gif نذاشتن یه عکس تکی از میز بگیرم تا هنرنماییمو ببینین! 

بعدشم که یه آهنگ کودکانه شب یلدا گذاشتم براشون تا بیشتر خوش بگذرونن  

نیم وجبیا جوری رقصیدن که موندم تو کف!  817219_questionedf.gif

آخرشم خوش و خرم و با لب خندون راهی خونه شدن 

اینقدر دست زدن و جیغ و هورا کشیدن هنوزم سرم درد میکنه761920_JC_see_stars.gif 

    

دوستان عزیزم پیشاپیش شب یلداتون مبارک358619_fs6avqu9vlnx9g89.gif  

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

رحلت پیامبر اکرم (ص) و  امام حسن مجتبی (ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) رو هم بهتون تسلیت میگم،عزاداریاتون قبول حق  

 



بعدا اضافه شد!  


برچسب‌ها: جشن شب یلدا, مدرسه, آخر پاییز, تازه ترین ها

تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر 1393 | 18:25 | نویسنده : Soraya |
هر چه انسان تر باشیم زخم ها عمیق تر خواهند بود 

هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت... بیشتر فراق خواهیم کشید 

شادی ها لحظه ای و گذرا هستند شاید خاطرات بعضی از آن ها تا ابد در یاد بماند 

اما رنج ها داستانش فرق میکند... تا عمق وجود آدم رخنه می کند 

امروز دلتنگ گذشته ها شدم! 

رفتم سراغ دفتر خاطرات و آلبوم عکسام 

هر عکس و نوشته ای رو که دیدم خاطراتشون برام زنده شد... 

یه قسمتی از نوشته دبیر ادبیاتمون این بود: 

... ثریای عزیزم دنیای امروز ما دنیای روابط آدم ها با آدم ها نیست بلکه دنیای روابط نقاب ها با نقاب هاست 

پس در گذرگاه های زندگی مراقب این نقاب ها باش... 

شاید اون موقع درک درستی از این نوشته نداشتم اما الان می فهمم که منظور دبیرمون چی بوده! 

خوبی ها و بدی ها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار و ماندنی هستند حتی با سکوت.


برچسب‌ها: خاطرات گذشته, دلنوشته, تازه ترین ها

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 21:6 | نویسنده : Soraya |

                   

خرج تو میکنم دلتنگی هایم را، به امید دیدار کربلای تو ...

من دلم نازک است و زود می گیرد...

اما ایمانم اگر به چیزی بند کند، دیگر هیچ حرفی نمی تواند آن را سست کند

ایمان دارم وقتی دلم عجیب برای تو تنگ می شود

وقتی عجیب دلم هوای دیدارت دارد ...

وقتی عجیب جاذبه ی قلبم به سوی توست

آن لحظه نوشته می شود به پایم ثواب زیارتت!

و دلم قرص میشود که تو را از همین اتاقم زیارت کرده ام...

به خودم تلقین می کنم که تو صدایم را شنیده ای و قدری از هوای ملکوتی بین الحرمینت را برای دل خسته ام فرستاده ای...

من به همین چیزها دل خوش کرده ام و گرنه که تا بحال...

دلم به حال خود میسوزد...

دلم میسوزد که نمی توانم از نزدیک بـــبــــــویـــمــت... 

 

* التماس دعــــــــــــا *


برچسب‌ها: اربعین حسینی, امام حسین

تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 22:42 | نویسنده : Soraya |

دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمی دانم 

من این شعر غم افزا را شبی صد بار می خوانم 

چه می خواهم از این دنیا  از این دنیای افسونگر 

قسم بر پاکی اشکم جوابم را نمی دانم 

شروع کودکی هایم سرآغاز غمی جانکاه 

از آن غم تا به فرداها پر از تشویش گریانم 

بهار زندگی را من هزاران بار بوییدم 

کنون با غصه می گویم خداوندا پشیمانم 

به سوی درگه هستی هزاران بار رو کردم 

الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم 

خدایا با تو می گویم حدیث کهنه غم را 

بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم 

دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمی دانم 

ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم....




تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393 | 14:8 | نویسنده : Soraya |

خدایا دوستت دارم

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . . 



تاريخ : شنبه پانزدهم آذر 1393 | 19:29 | نویسنده : Soraya |
ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...
 
یکی، رگ میزنه 

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ نمیکنه

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ

ﯾﮑﯽ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ

ﯾﮑﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ!

و ...

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ ﮐﻮﺋﯿﻠﯿﻮ :

ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩم ها در 25 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ 70 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند... 

* انگاری منم جزو این اکثریتم 


** به لطف دوستان عزیز باید بگم 

آقا من متنبه شدم دیگه جزو این اکثریت نیستم یعنی سعی میکنم


برچسب‌ها: خودکشی, عکس, آرزو, غمگین, تازه ترین ها

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 19:7 | نویسنده : Soraya |

یادمون باشه که حق الناس همیشه پول نیست گاهی دل ِ ، دلی که باید بدست می آوردیم ولی نیاوردیم، دلی که باید می دادیم ولی ندادیم، دلی که شکستیم و رهاش کردیم، دلای غمگینی که بی تفاوت از کنارشون گذشتیم، خدا ازهرچی بگذره از حق الناس نمی گذره...

 بیاین حواسمون باشه که ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبونی که خدا بهمون داده هم میشه ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ،هم میشه ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓت و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ ﻣیشه ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯبوﻥ ﻣﯿشه ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯبوﻥ میشه ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ و با همین زبون میشه آتیش زد و با همین زبون میشه آتیشی رو خاموش کرد...

چرا بیشترمون ﺧﺮﺍﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ؟! ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻻﻑ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ و ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺧﻼﻗﯿﻢ ﺍﻣﺎ تو ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩمون ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻭ تو ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩمون گاهی ﺑﯽ ﺍﺧﻼﻕ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎ ﺭو ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍهیامون ﺍﺭﺿﺎ بشه ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﻋﺸﻖ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭو ﺑﺮﺍﯼ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ میخوایم! میشه گفت که:

ﻣﺎ ﻗﺎﺗﻼﻥ ﺭﻭﺡ ﻫﻤﺪیگه هستیم ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﯾﻢ....


برچسب‌ها: همینجوری, تازه ترین ها, دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 23:11 | نویسنده : Soraya |
این نوشته رو توی کامنتای وبلاگ یکی از دوستان دیدم خیلی به دلم نشست!  

چقدر سخت است در اين دنيا حديث آرزو گفتن 
چقدر زيباست در آن دنيا بدون آرزو خفتن
چقدر سخت است که دردت را براي ديگران گويي
چقدر زيباست حريم دل به هنگام دعا گفتن
چقدر سخت است بهاري که بدون يار مي آيد
چقدر زيباست به ياد يار به ديدار خزان رفتن
چقدر سخت است درون باغ باشي و نبويي گل
چقدر زيباست گل باغي در اوج آسمان بودن
چقدر سخت است که دنيا را پر از رنج و جفا بيني
چقدر زيباست کنار او پر از عدل و صفا بودن
چقدر سخت است که انسان ها در اين دنيا نمي مانند
چقدر زيباست در آن گيتي به رودي پاک پيوستن
چقدر سخت است که در بند جهاني بي چراغ باشي
چقدر زيباست به ديدار چراغي چون خدا رفتن
چقدر سخت است شبي تا صبح به دنبال مَهَت گردي
چقدر زيباست سحرگاهان به سوي نور روان بودن
چقدر سخت است شب هجران کنار ساحلي آرام
چقدر زيباست جزيره اي به پهناي خدا بودن
چقدر سخت است که يارت را درون آسمان بيني
چقدر زيباست سحرگاهان براي او دعا گفتن
چقدر سخت است جدا از او براي او غزل گويي
چقدر زيباست شباهنگام پي او تا خدا رفتن


برچسب‌ها: شعر, دلنوشته, سخت و زیبا, خدا, تازه ترین ها

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 | 23:17 | نویسنده : Soraya |

 

*خیلی ظرفیت می خواد که مدیریت کنی حرف هات رو ...

آخه بعضی حرف ها رو نمیشه گفت باید خورد...

بعضی حرف ها رو نمیشه خورد باید گفت...

ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت نه میشه خورد!!!

اون وقته که می مونه تو دلت ...

وقتی که تو دلت دیگه جایی نمونه برا این حرف ها میشه دلتنگی...

میشه بغض... میشه سکوت... میشه تنهایی...

خوش به حال اونایی که تو زندگی قاعده ی یک گوش در، یک گوش دروازه رو بلدند...

ما بلد نبودیم...یاد هم نگرفتیم...!



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 21:8 | نویسنده : Soraya |

دلم برای کودکی ام تنگ شده،

نه استرسی بود،

نه نگرانی،

نه غصه ای،

و نه دلواپسی در دنیا...

 

* از دوستان عزیز بابت عدم حضورم عذرخواهی می کنم...



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 0:5 | نویسنده : Soraya |